خرید بک لینک
سلام بعد از یه غیبت طولانی اومدممن هنوز زنده ام خدا رو شکردیگه بعد از دنیا آمدن نینی حسابی گرفتار شدم و اینجا از یادم رفت دختریم الان ۲ سال و ۱۰ ماهشه و نزدیک بره تو سه سال وایی چقدر سالها زود میگذرن انگار همین دیروز بود که نینی کوچولوی نازمو بغل کردمجانای مامان تمام وقتمو پر کرده بعضی وقتا فرصت سر خاروندن برام نمیمونه دخترم شیطونه و پر تحرکه بماند که چقدر بلا سر خودش آورد سر این شیطونیاشهمسریم هم طبق معمول با کارش سرگرمه و بعضی وقتا از خستگی زیاد ما رو هم از یاد میبرهسر فرصت قرار با کلی حرف بیا

برچسب: نویسنده: مانی اسدیان تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 7:38

شیرین زبونیا اینجا برام مثل یه دفتر خاطرات میمونه گاهی با خوندش احساسات گذشته یادم میاد و از خودم خنده ام میگیره گاهی با خودم فکر میکنم چه روزهایی رو گذروندم چه خوبه که آدم اطلاعات خاطره هاشو به یاد داشته باشه بعد از اون کرونای لعنتی حافظه منم ضعیف شده جانای مامان سه ساله و با شیرین زبونیاش و فکرای عجیب غریبش منو به وجد میاره نمیدونم بعضی وقتا با خودش چی فکر میکنه چی تو فکر کوچیک و قشنگش میگذره ؟دنیا رو چطور میبینه؟چند وقت پیش با آقای پدر رفت سلمونی و موهاشو کوتاه کرد حالا چند روز پیش بهم میگف

برچسب: نویسنده: مانی اسدیان تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 7:38

صفحه بندی